به گزارش مفدا ارومیه، هشتم مهر، سالگرد تولد «مولانا جلالالدین بلخی» و روز بزرگداشت او در سالی است که بنام سال جهانی مولانا در یونسکو به ثبت رسیده است. یونسکو با پیشنهاد ترکیه سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده است. در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد. ترکیه در برنامههایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده است، تلاش کرده است که مولانا را بهعنوان یک چهره ترک مطرح کند و بهجای مولانا از نام «رومی» استفاده کند و این در صورتی است که وی به قول دکتر میر جلالالدین کزازی، مولانا پژوه شناختهشده، حتی یک بیت شعر هم به ترکی نسروده و زاده بلخ است. از سوی دیگر تاجیکها نیز داعیه این رادارند که مولوی را از مشاهیر خود ثبت کنند و استدلال میکنند که مولوی زاده تاجیکستان است. بههرحال مولوی در مثنوی معنوی سفارش به سخن گفتن با زبان پارسی کرده است: پارسیگو گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است.
تعریفی از شخصیت مولوی
جلالالدین محمد بلخی، معروف به مولوی و مولانا و رومی، در ششم ربیعالاول سال ۶۰۴ هجری در ولایت بلخ، دیده به جهان گشود. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلالالدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده میشد. در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی بهکاررفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. زبان مادری وی پارسی بوده است.
پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی، معروف به بهاءالدین ولد و سلطان، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بوده است. پدر مولوی، مردی سخنور بوده و مردم بلخ، علاقه فراوانی به او داشتهاند که ظاهراً همین وابستگی مردم به او سبب ایجاد ترس در محمد خوارزمشاه، شد و او را علیه بهاءالدین ولد، برانگیخت. به همین دلیل بهاءالدین ولد، پدر مولوی، احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، همزمان با هجوم چنگیز خان از بلخ کوچ کرد و سوگند یادکرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد.
مسافرتهای مولانا
مولوی در سفر زیارتی که پدرش از بلخ عازم آن شد، پدر را همراهی کرد، طی این سفر در شهر نیشابور همراه پدر به دیدار شیخ فریدالدین عطار، عارف و شاعر شتافت. ظاهراً شیخ فریدالدین، سفارش مولوی را در همان کودکی (۶ سالکی یا ۱۳ سالگی) به پدر کرد. در این سفر حج، علاوه بر نیشابور در بغداد نیز مدتی اقامت کردند و ظاهراً به خاطر فتنه تاتار از بازگشت به وطن منصرف شدند و بهاءالدین ولد در آسیای صغیر ساکن شد، اما پس از مدتی بر اساس دعوت علاءالدین کیقباد به شهر قونیه بازگشت.ازدواج مولوی
مولوی، در هجدهسالگی با گوهر خاتون، دختر خواجه لالای سمرقندی، ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود. پس از فوت پدرش بهاءالدین ولد، راه پدر را ادامه داد و به هدایت و ارشاد مردم عمر خود را سپری کرد.
سفر مولوی برای تحصیلات
مولوی، درحالیکه مردم را تربیت میکرد، از خودش نیز غافل نبود تا جایی که وقتی موفق به دیدار محقق ترمذی، شد خود را شاگرد او کرد و از تعلیمات و ارشادات او نهایت بهره را برد و ظاهراً به تشویق همین استاد برای تکمیل معلوماتش، رنج سفر به حلب را بر خود آسان نمود و عازم شهر حلب شد. وی در شهر حلب، علم فقه را از کمالالدین عدیم، فراگرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت از دیدار با محیالدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده را برد و ازآنجا عازم شهر قونیه شد و بنا به درخواست سید برهانالدین، طریق ریاضت را در پیش گرفت. پس از مرگ محقق ترمذی، به مدت ۵ سال مدرس علوم دینی شد که نتیجه آن تربیت، چهارصد شاگرد است.
داستان آشنایی مولانا با شمس
مولوی، همچنان که گفتیم لحظهای از تربیت خود غافل نبود. تاریخ اینچنین مینویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا، میشود، درحالیکه مولانا در کنار خود چند کتاب دارد. شمس، از او میپرسد که اینها چیست؟ مولانا جواب میدهد قیلوقال است. شمس میگوید و ترا با اینها چهکار است و کتابها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت، میاندازد.
مولانا با ناراحتی میگوید: ای درویش چهکار کردی؟ برخی از این کتابها از پدرم رسیده بود و نسخه منحصربهفرد است و دیگر پیدا نمیشود؛ شمس تبریزی، در این حالت دستبهآب برده و کتابها را یکیک از آب بیرون میکشد، بدون اینکه آثاری از آب در کتابها مانده باشد. مولانا، با تعجب میپرسد: این چه سرّی است؟ شمس جواب میدهد این ذوق و حال است که ترا از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا، تغییریافته و به شوریدگی روی مینهد و درس و بحث را کنار میگذارد و شبانهروز در رکاب شمس تبریزی، به خدمت میایستد؛ و به قول استاد شفیعی کدکنی، تولدی دوباره مییابد.
هرچند که مولوی، در طول زندگی شصتوهشتساله خود با بزرگانی همچون محقق ترمذی، شیخ عطار، کمالالدین عدیم و محیالدین عربی، حشرونشرهایی داشته و از هرکدام توشهای برندوخته، ولی هیچکدام از آنها مثل شمس تبریزی، در زندگیاش تأثیرگذار نبوده تا جایی که رابطهاش با او شاید از حد تعلیم و تعلم بسی بالاتر رفته و یک رابطه عاشقانه شده، چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دستوپابسته شمس، دیده است.
پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاحالدین زرکوب، دمخور شد، الفت او با این عارف سادهدل، سبب حسادت عدهای شد. پس از مرگ صلاحالدین، حسامالدین چلبی را بهعنوان یار صمیمی خود برگزید که نتیجه همنشینی مولوی با حسامالدین، مثنوی معنوی شده که حاصل لحظههایی از همصحبتی با حسامالدین است. علاوه بر کتاب فوق، وی دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز هست که در زیر به نمونههایی از آنها اشاره میشود.
آثار مولانا
مثنوی معنوی: به زبان فارسی است.
غزلیات شمس: غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.
رباعیات: حاصل اندیشههای مولاناست.
فیه ما فیه: که به نثر بوده و حاوی تقریرات مولانا است که گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین.
مکاتیب: حاصل نامههای مولاناست.
مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است.
درگذشت مولوی
بالاخره روح ناآرام جلالالدین محمد مولوی، در غروب خورشید روز یکشنبه، پنجم جمادی الا خر سال ۶۷۲ هجری - قمری براثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.
هدف از روز بزرگداشت مولوی
روز بزرگداشت مولوی روز بزرگداشت فرهنگ و ادب پارسی است. شناخت و معرفی هر چه بیشتر مولانا، شاعری ایرانی باشهرت جهانی که آثار و اندیشههایش هنوز چنانکه بایدوشاید، در ایران شناختهنشدهاند. میتوان گفت مولوی بهنوعی پیونددهنده ملتهاست چراکه مولوی خود زاده بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ که اکنون بخشهایی از آن واقع در افغانستان و تاجیکستان است و در زمان تصنیف آثارش همچون مثنوی در قونیه در دیار روم واقع در ترکیه امروزی میزیست.
باآنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی ایرانیان و پارسیزبانان بهره خود را از او بیشتر میدانند، چراکه آثار او به زبان پارسی سروده شده و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترین تأثیر را پذیرفته است.

ارسال نظر